قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2461
تاريخ الفي ( فارسى )
و در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه چون شيخ ابو اسحاق به بسطام رسيد ، سهلكى ، كه مقتداى مشايخ صوفيّهء آن بلده بود ، به استقبال شيخ بيرون شتافت . و چون شيخ ابو اسحاق خبر قدوم او شنيد ، پياده به استقبال او بيرون آمد . سهلكى چون شيخ را ديد فى الحال خود را از اسب پايين انداخته به تقبيل دست شيخ مبادرت نمود و شيخ پاى سهلكى را بوسيد و بر جاى خودش نشانيد و خود به دو زانوى ادب پيش وى نشست . بعد از ساعتى ، شيخ سهلكى آن بزرگوار ديگر را به قدرى گندم ، كه به قول او از عهد شيخ بايزيد بسطامى مانده بود ، ضيافت نمود و شيخ ابو اسحاق از آن رهگذر بسيار اظهار بشاشت نمود . و از جمله وقايع اين سال ، فوت جمال الملك منصور بن نظام الملك بود . و سبب فوت او را در تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه جمال الملك والى بلخ بود . اتّفاقا ، به سمع او رسانيدند كه جعفرك ، مسخرهء « 1 » سلطان ملكشاه هميشه پيش سلطان در خلوت تقليد خواجه نظام الملك مىكند و امور قبيحه از خواجه سمع سلطان مىرساند و جمال الملك به واسطهء كمال غيرتى كه داشت از شنيدن اين حكايات بسيار آزرده گشت . بنابراين ، از بلخ متوجّه اصفهان گشت . چون به حوالى اصفهان رسيد برادرانش فخر الملك و مؤيّد الملك به استقبال او شتافتند « 2 » . چون چشم جمال الملك بر برادران افتاد ، از روى غضب و غلظت هرچه تمامتر ايشان را بر عدم تأديب جعفرك مسخره سرزنش بسيار نمود . و چون به ملازمت سلطان ملكشاه رسيد ديد كه جعفرك كمال تقرّب دارد و پيش سلطان ايستاده در همهء مهمّات دخل مىكند و مهمّسازى مىنمايد . جمال الدّين از كمال غرورى كه داشت روى به جعفرك آورده گفت : مثل تو مسخره را جايش اينجا نيست . حدّ خود را بايد شناخت و سخن به مقدار بايد گفت . و چون جعفرك بيرون آمد ، جمال الملك فرمود كه زبان او را از پس سرش بيرون آورده قطع نمودند و بعد از ساعتى جعفرك بمرد . و سلطان ملكشاه اين معنى را شنيده تغافل نمود . اگرچه از تاريخ ابن أثير جزرى چنين ظاهر مىشود كه جمال الملك روز اوّل جعفرك را از مجلس سلطان كشيده بيرون برده زبان از پس سرش كشيده به قطع رسانيد . على اىّ حال ، مقارن اين حال سلطان متوجّه نيشابور گشت و خواجه نظام الملك با جميع
--> ( 1 ) . مراد دلقك است . ( 2 ) . راوندى شمار پسران نظام الملك را دوازده تن مىداند و مىگويد كه همهء آنها مناصب و مشاغلى در دولت داشتند ؛ - راحة الصّدور ، ص 132 . ميرخواند نيز مىگويد كه اين دوازده پسر در مرتبهء ائمّهء اثنىعشر در چشم مردم عزيز بودند ؛ - روضة الصّفا ، ج 4 ، ص 284 . ولى به تصريح مؤلّفين تاريخ ايران ، ( پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 75 ) از اين تعداد ظاهرا يك يا دو تن افرادى لايق و باكفايت بودهاند .